يحيى دولت آبادى
37
حيات يحيى ( فارسى )
آنها نيست همان شب نظامنامهء آن را در سى و شش ماده نوشته آقا سيد محمد طباطبائى را براى رياست آن جمعيت در نظر ميگيرم و مينويسم وارد شوندگان اين جمعيت بايد آقا سيد محمد را رئيس روحانى خود بدانند و نزد او قسم ياد نمايند كه از مواد نظامنامه تخلف ننمايند در دفترى كه نزد آقاى سابق الذكر است نام خود را قيد نمايند فرداى آن روز براى ملك المتكلمين ميخوانم پسند مىكند و ميگويد خوبست ببرم به نظر آقا سيد محمد برسانم بلكه بتوان جمعى از وطنخواهان را باينوسيله جمع كرده كارى از پيش ببريم ملك ميرود آقا سيد محمد را ملاقات مىكند او هم تصرفات مختصرى در نظامنامه كرده چند روز بانجام اين كار ميپردازيم ولى نتيجهء گرفته نميشود چونكه رشتهء امور در واقع بدست آقا سيد محمد نيست و آقا سيد عبد اللّه و كسان او او را بازى ميدهند و او هم كمال ملاحظه را از آنها دارد و نميخواهد كار خصوصى كرده باشد و هم در اين ايام رسالهاى بنام راز نهانى به صورت سرگذشت مينويسم و از عمليات آقايان و دولتيان هردو تنقيد مينمايم و نسخهء متعدد از آن نوشته شده منتشر ميگردد بهرحال اتابك اعظم در كمال جدوجهد با آقايان معارضهء باطنى مىكند و خيال مينمايد ميتواند آنها را راضى كرده ديوان عدالت مختصرى مرتب كند كه دستخط شاه اجرا شده باشد بىآنكه در اساس دولت تغييرى داده شود ولى اصلاحخواهان آرام نميگيرند كسانيهم كه يگانه مقصدشان برهمزدن صدارت عين الدوله است آنها را آرام نميگذارند و پىدرپى از طرف حوزهء اسلامى تأسيس عدالتخانه و اجراى دستخط همايون جدا مطالبه مىشود عين الدوله ناچار شده چند نفر را معين مىكند بروند بخانهء نظام الملك وزير عدليه بنشينند و در باب قانون عدالت صحبت بدارند آن چند نفر صنيع الدوله و مخبر السلطنه و مشير الملك و مؤتمن الملك هستند اين جمع چند روز ميروند و مينشينند گفتگو ميكنند صورتى نوشته باتابك اعظم ميدهند نتيجهء اين مجلس اين مىشود كه اتابك بحوزهء اسلامى پيغام ميدهد كه ما به نوشتن نظامنامهء عدليهء شروع كردهايم رسيده است بفصل قضاوت در امور شرعيه اين فصل نگارشش در عهدهء علماى اعلام است اتابك ميداند در اين موضوع ما بين علماء گفتگو درخواهد گرفت و به زودى